خرید بک لینک

About Me


یا لو ک ... Y A L L O Q

... ♥ . ♥ . ♥ ...

... نیمه ی گمشده ...

... ♥ . ♥ . ♥ ...

این داستان زندگی ماست :

همیشه ... همین بوده ...

یکی بود ... یکی نبود ...

در مغزهای نخودی نمی گنجد :

" با هم" بودن ...

" باهم " ساختن ...

برای " بودن " یکی ،

دیگری باید " نباشد " ...

همیشه قصه ...

این گونه آغاز می شود :

یکی بود ... یکی نبود ...

و ما اسیر این قصه ی کهن ،

برای " بودن " یکی ،

دیگری را از هستی

" نیست " می کنیم ,

به همین راحتی ...

اما ... در واقعیت زندگی

چرا ما اینگونه ایم ...؟

چرا تا هستیم از هم جداییم

و دلشکنی می کنیم ... ؟

چرا عشق را نمی فهمیم ... ؟

چرا انسانیت را نمی دانیم ...؟

چرا از این فرصت " زندگی "

که فقط برای یکبار در اختیار ما

قرار می گیرد به شایستگی

استفاده نمی کنیم ... ؟

چرا مرده پرستیم ... ؟

چرا همیشه دیر می رسیم ...؟

همیشه دیر می فهمیم ... ؟

همیشه دیر می خواهیم ...؟

چرا یادمان می رود که انسانیم

و انسانیت آدابی دارد ... ؟

به راستی ... چرا ... ؟

برچسب: نویسنده: حدیث حسینیان تاريخ: پنجشنبه 22 آبان 1399 ساعت: 15:06

صفحه بندی