
عاشقانه آمدم تا دیده را دزیا کنم ...
آمدم در خلوت گلپونه ها ... ماوا کنم

شوق دیدار تو را دارد دل بی تاب من
خویش را گم کرده ام ... شاید تو را پیدا کنم
بوی باران می دهد ... گیسوی مواج نسیم
دوست دارم زیر باران با غمت نجوا کنم ...

تا شکوفاتر شود احساس گل در باورم
همچنان پروانه ها پرواز را معنا کنم ...



برچسب: شوق دیدار تو لبریز,شوق دیدار تو,شوق دیدار تو دارم,شوق دیدار تو لبریز شد از جام,شوق ديدار تو لبريز,شوق دیدار تو لبریز شد,شوق دیدار توام هست چه باک,شوق دیدار تو را دارم هنوز,شوق دیدار تو دارد دل من,شعر شوق دیدار تو,
نویسنده: حدیث حسینیان