




برو برو ... که دگر , آشنا نمی خواهم ...
به درد ... خو گرفته ام و دوا نمی خواهم
تو قبله گاه منی ...؟ من ز قبله بیزارم ...
تو گر خدای منی ... من خدا نمیخواهم .
این ...
داستان زندگی ماست :
یکی بود ... یکی نبود ...

برچسب: نیمکت,نیمکت چوبی,نیمکت مدرسه,
نویسنده: حدیث حسینیان